عبد الجليل قزوينى رازى
452
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
خاستند هرچندانكه خواجه بو نصر را گفتند : اختيار كدام جانب خواهى كردن ؟ مىگفت : اختيار قزوين ، هر چند كه منع بيشتر كردند حريصتر بود و فايدت نداشت و بقزوين رفت بعد از استقبال و قبول و نزول او در سراى پادشاه مظفر الدّين نوبت مجلس نهادند او را ، بر سر منبر با حضور امير و وزير و قاضى و رئيس سنّت و رؤسا و علما و عيّاران و بزرگان از خواصّ و عوام « 1 » اين ماجرى از اوّل تا به آخر كه رفته بود از بطلان مذهب ايشان و مشابهت آن مذهب بمذهب مقلّدان و تعليميان ، و عوام در آن غلوّى كردند كه هيجانى كنند « 2 » چون بيرون آمدند گفتند : در سراى مير نبايستى با امامان بگفتى كه چه مىبايد كردن ، اين سخن به گوش خواجه بو نصر رسيد درخواست از امير ، و روز آدينه در جامع قزوين با حضور صد هزار مرد سخن گفت و تقرير مذهب كرد و بطلان تعليم و تقليد بغايت رسانيد و همه مدهوش و متحيّر شدند و بسلامت باز آمد و انديشهء بد خواجه در نحر مجبّر خواجه بماند تا بدانى كه : كارى كه ز حد گذشت بازى نبود * بيهوده سخن بدين درازى نبود پس خواجه كه در اصلى بدين بزرگى بملحدان مانندگى دارد شايد كه مسلمانان را ملحد نخواند و ننويسد و بداند كه بيان كرده آمد كه خواجه و سرايش چگونه است تا خواجهء نوسنّى انتقالى چون درين كلمات تأمّل كند بداند كه از باران بگريخته است و در ناويدان آويخته است چنان كه مثل است : « كردم از باران حذر در ناودان آويختم » « 3 » بيچاره تا رافضى بود حدّهاى سرايش همه با كفر و الحاد بود على رغمه ، چون مجبّر شد داخل سرايش همه از كفر و بدعت و الحاد
--> ( 1 ) - ح د : « و علما از خواص و عوام » در آنندراج گفته : « عيار بتشديد ياء در اصل بمعنى شخصى كه جامه و سلاح مخصوص در جنگ همراه داشته باشد و مخفى كارها بكند مثل عمر عيار و بعد از آن بمجاز بمعنى ذو فنون و استاد كار استعمال يافته ( تا آخر كلام او ) » . ( 2 ) - م : « محالى كنند » ب : « متجالى كنند » ح د : « عوام غوغا ميكردند كه با سبحانى چكند » و گويا صحيح دو نسخهء « ح د » چنين بوده است : « كه با هسنجانى چه كنند » و هيجان در لغت بمعنى شوريدن و شورانيدن و برانگيختن و برانگيخته شدن ( بمعنى متعدى و لازم ) آمده است و مراد در اينجا شورش كردن و فتنه برپا نمودن و غوغا به راه انداختن است . ( 3 ) - در امثال و حكم مرحوم دهخدا آمده : -